» 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ(سوره روم، آیه ۳۰)

افراط و تفریط و اعمال سلیقه در تزکیه نفس

شناسه سخنرانی

کد فایل تاریخ مکان زبان مدت
۵ ۱۳۹۰/۰۷/۲۶ تبریز فارسی ۰۰:۵۲:۵۰

دریافت فایل

محورهای اصلی:

متن بیانات:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرین وَ لَعنَهُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین
نَستعیذُ بِاللَّهِ السمیع العلیم مِنَ الشیطان الرجیمِ. اللَّهُمَّ وَفِّقْنا لِمَا تُحِبُّ وَتَرْضَى
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِم ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَآخِرَ تابِع لَهُ عَلى ذلِکَ، اَللّـهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَهَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ، وَشایَعَتْ وَبایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ، اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّینَ
حقیقت تربیت نفس، شناخت صحیح و دوری از افراط و تفریط
ادامه بحث در مورد خطبه مولا علی علیه‌السلام بعد از نماز عید فطر بود. اما ظاهراً مطرح بود بعضی از سروران عزیز در این جلسات افراط و تفریط می‌کنند و حقیر با اینکه در شروع این جلسات در اوایل در این باره مطالبی مفصل عرض کرده بودم مجدداً شاید بعضی از دوستان که تازه تشریف آوردند در آن مباحث نبودند به نظر رسید ما موقتاً بحث جلسه قبلی را تعطیل کنیم؛ چون این امری ضروری است و تهدید می‌کند [و] هر گونه افراط و تفریط در این حرکت نورانی و تربیتی نفس [باشد]، عزیزانی که تحت برنامه مشخص قرار نگرفته‌اند و همین طور سلیقه‌ای عمل می‌کنند، ضرورت دارد مرتباً این افراط و تفریط هشدار داده شود که خطرات فراوانی دارد.
مسئله سیر و سلوک، تزکیه نفس با ریاضت‌های من‌‌درآوردی و سلیقه‌‌ای و بی‌پایه و بدون مبنای علمی و بدون ارتباط با کتاب و سنت معصومین علیهم‌السلام یک خطر جدی است؛ هم برای خود فرد و هم برای جامعه و هم برای اطرافیان آن فرد و کسانی که به نوعی با او در ارتباط باشند. اگر مسئله معرفت نفس و تربیت نفس جدای از بزرگان اهل فن و متخصص در استنباط کتاب سنت باشد، امروز دشمنان خواب‌‌های عجیبی برای جوانان دیده‌‌اند، هر کدام به شکل خاص خودش هر جوانی که به دنبال پاکی و ترک گناه است دیگر او را نمی‌توان به مراکز فساد کشید، دیگر دشمن جرأت ندارد پیش او صحبت از تحریفات حرام بکند و در ردیف جوان‌‌های هرزه اضافه بکند و به اعتیاد و خیانت بکشد. این جوان به دنبال پاکی و ترک گناه است. برای آنها هر کدام دامی گسترده‌اند و برای اینها هم دام دیگری از نوع خودش و از جنس خودش، از همین راهی که گناه نکنید [پهن کرده‌‌اند]. اما [اگر] این اتصال به فقیه عارف یا عارف فقیه نباشد و یا شخص تحت واسطه تربیتی اشخاصی که به تربیت اشراف دارند نباشد، این اقدامی خواهد شد که صورتاً این است که ما به سوی خدا می‌رویم؛ چون از نظر عقلی هم مطلب خیلی واضح است. شما وقتی می‌روید از بازار یک جنسی را می‌خرید هر جنسی که حساس‌تر باشد، مثل یک کپسول ساده گاز دقت می‌کنید که اگر استاندارد نباشد شاید ده روز مفید باشد، ارزان قیمت باشد، اما چون از یک محل ناآشنا و ناشناخته‌ای خریداری شده یک دفعه منفجر خواهد شد و خواهد سوخت و ضرر خواهد زد؛ دنبال آن هستیم که آیا استاندارد دارد یا ندارد؟ دنبال این هستیم که مجوز تولید این چگونه است؟ تا چه رسد به خود انسان؛ تا مطمئن نباشد که آن شخصی که ازش استفاده تربیتی می‌کند به کجا منتهی می‌شود، به کدام یک از فقهای عظامی که در رشتۀ معرفتی تخصص دارند متصل است و [این قضیه] مبهم باشد [نباید تحت تربیت شخص قرار بگیرد]. ما لااقل به اندازه کپسول گاز خودمان برای خودمان ارزش داریم که باید مطمئن باشیم که دستورالعمل چگونه [است]، ولو در ظاهر هم اسمش ترک گناه باشد. این یک مطلبی است قابل دقت. برای اینکه ببینید از دیدگاه قرآن و روایات، سیر الی الله یعنی چه فقط یکی دو نمونه از آیات و روایات را عرض می‌کنم.
سیر و سلوک حقیقی، به دور از خودنمایی‌‌ها و قدرت‌‌طلبی‌‌ها
در رابطه سیر الی الله هرگونه خودنمایی، خود برتربینی، ایجاد قدرت‌‌نمایی به سالک یا شاگرد برخلاف سیر الی الله است؛ [مطلب] درست برعکس این است؛ [سیر الی الله حقیقی] می‌خواهد منیت ما را از ما بگیرد، نه اینکه بر ما یکی دو تا کرامات و کشف، علم غیب یک قدرت نمایی و از این قبیل مسائل القاء کند و شیفته این جور چیزها بکند و بیش از پیش ما را از خدا دور کند، این سیر الی الله نمی‌شود، این سیر الی نفس اماره می‌شود، منتهی با یک پوشش دیگر. در سیر الی الله ما را به طرف بندگی خالص خدا، به دنبال آگاهی به عیب‌‌های خودمان، آگاهی به گناهان‌‌مان، صفت‌های‌‌مان، رذایل‌مان تربیت می‌کند، ما را آشنای با گناهان و آشنای با رساله عملیّه مرجع تقلیدمان و عمل کردن به آن می‌‌کند. در جایی که قرآن و پیامبر خدا صلی‌‌الله‌‌علیه و آله تعریف می‌کند و توجه می‌دهد، که من علم غیب ندارم، آن که خدا بخواهد را به شما می‌گویم. ما چه طور می‌توانیم جرأت کنیم به یک جوان بگوییم که من فکر تو را می‌خوانم که چه خبر است؟ من می‌دانم چی توی صندوقت قایم کردی؟ می‌خواهی بگویم صبحانه چه خوردی؟ می‌خواهی بگویم فردا چه خواهد شد؟ می‌خواهی بگویم این کاری که انتخاب کردی آخرش به کجا می‌رسد؟ می‌خواهی بگویم گرفتاریت را چگونه برطرف می‌‌کنم؟ اینها هیچ ربطی به سیر الی الله ندارد. اینها یک فرمول‌‌هایی است که خداوند برای امتحان بشر در اختیار قرار داده است. علوم گوناگونی است که مثلاً زمان دو میلیون سال پیش را با یک نقش روی سنگ بخواهد خبر بدهد؛ حالا بگوییم این شد سیر الی الله که دو میلیون سال قبل را به ما خبر داد که فلان اتفاق افتاده؟ علم فیزیک و شیمی، سنگ را از کوه در می‌آورند، آهن می‌کند، آهن را با چند تن بار به آسمان می‌فرستد، بگوییم این [کار را با] یک قدرتی انجام داد. اجنه را می‌‌تواند تسخیر می‌کند، چون هر کسی به دنیا می‌آید و متولد می‌شود، همراه او یک جن هم متولد می‌شود که با او این همزاد است و هر کجا انسان می‌رود با اوست، [هر چه] از دلش می‌‌گذرد او می‌داند، این یک علمی است که اگر کسی زحمت بکشد و ریاضت بکشد او را تسخیر می‌‌کند و از او هر خبری بخواهد می‌‌گیرد، تو زیرزمین تاریک تاریک و پشت درهای بسته که هیچ احدی نیست، هر چیز که از ذهنش گذشته آن جن در آنجا متوجه شده. اینها هیچ ربطی به سیر وسلوک ندارد، این علم است؛ کافر مطلق بی‌نماز و دشمن خدا، خدا اینجور آفریده که می‌تواند ذهنش را در علم فیزیک به کار بگیرد و اتم را بشکند و یک شهرستان را با یک دکمه خاکستر کند. این قدرت خداست که این انسان را اینجور آفریده، این قدرت خداست که در عالم همچنین علومی را برای امتحان انسان گذاشته؛ تمام این منابع علمی، قدرتی، از هر شکلی که می‌خواهد باشد، همه برای امتحان انسان است که آیا این انسان شیفته این قدرت‌‌ها می‌شود یا اینکه توجه به بندگی خدا را دارد، توجهی که من بدانم اینها از کجا به من رسیده و مرا چه کسی به این صورت آفریده و از اینها در بندگی او و به سوی او استفاده کنم. این مستی قدرت، مستی شهرت، مستی‌های گوناگون و جاه‌طلبی‌‌ها را در خودم بشکنم و به ذلت نفس خودم برسم. اصلاً احضار ارواح ممکن نیست و امر محالی است. اگر یک روحی بخواهد از آن عالم برزخ به این عالم ماده بیاید، این عالم توان تحمل ظهور او را ندارد. [با این توضیح] این احضار ارواح نیست [بلکه] احضار تمثّلات ارواح است. چه طور که شما مثلاً می‌توانید یک دوربین مخفی را یک جایی قرار دهید، بعد قشنگ نشان می‌دهد که آقا دارد چه کار می‌کند، صدایش چطور است و غیره؛ خود او اینجا نیامده است [بلکه] تمثّل او، صورتی از او و انعکاسی از او، انعکاسی از صوت او، انعکاسی از حرکات او به وسیله این دستگاه‌‌ها و به وسیله نور او ظاهر شده است. اگر قرار باشد آن آقا اینجا بیاید، نظام خاصّ خودش را دارد و یک مسائلی است که هیچ ربطی به سیر و سلوک ندارد.

سیر و سلوک خودش و مسیرش را نشان می‌دهد، هر چه ما را از ما بگیرد، منیت ما را از ما بگیرد، ذلت ما را در برابر خدا [نشان دهد]، نه [ذلت] در برابر دیگران، هیچ احدی در برابر شخص دیگر ذلیل نمی‌شود و این گناه بزرگی است که کاری بکنیم که دیگری پیش من ذلیل باشد. این گناه خطرناکی است که دیگری از من بترسد، دیگری از من نگران باشد که یک وقتی در حق من فلان جادو را می‌کند و من دست و پایم زیر ماشین می‌ماند یا من را تهدید کردند که اگر از این به بعد حرف مرا گوش نکنی دیگر زندگیت دست من است. اینها گناهان بزرگی است. در سیر الی الله ما را طوری تربیت می‌کنند که ما بفهمیم که در محضر حضرت احدیت و خالق، ذلیل هستیم و در محضر دیگران عزت داریم؛ مؤمن عزت دارد، مؤمن عزیز است.
خودشکنی در محضر خدا و تربیت نفس
امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: «دَخَلَ رَجُلاَنِ اَلْمَسْجِدَ أَحَدُهُمَا عَابِدٌ وَ اَلْآخَرُ فَاسِقٌ فَخَرَجَا مِنَ اَلْمَسْجِدِ وَ اَلْفَاسِقُ صِدِّیقٌ وَ اَلْعَابِدُ فَاسِقٌ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ یَدْخُلُ اَلْعَابِدُ اَلْمَسْجِدَ مُدِلاًّ بِعِبَادَتِهِ یُدِلُّ بِهَا فَتَکُونُ فِکْرَتُهُ فِی ذَلِکَ وَ تَکُونُ فِکْرَهُ اَلْفَاسِقِ فِی اَلتَّنَدُّمِ عَلَى فِسْقِهِ وَ یَسْتَغْفِرُ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مِمَّا صَنَعَ مِنَ اَلذُّنُوبِ» . این جریانات غالباً در زمان اقوام بنی‌اسرائیل بیشتر اتفاق می‌‌افتاده، سندش هم در اصول کافی است. دو تا مرد داخل مسجد شدند که یکی از آنها عابد بود و دیگری فاسق. وقتی خارج شدند از آن عبادتگاه، فاسق صدّیق بیرون آمد و عابد هم فاسق بیرون آمد؛ علتش این بود که وقتی عابد داخل مسجد بود یک نازی به عبادت و اعمال خودش نسبت به فاسق داشت که من کی هستم و چنین و چنانم! و این فاسق همه‌‌اش پشیمانی و سرشکستگی در محضر خدا به خاطر گناهانش بود. این خیلی قابل دقت است، حضرت می‌فرماید آن عابد شد فاسق، فاسق شد صدّیق. صدّیق مقام خیلی بالایی است؛ اصلاً مقام عابد کجا و مقام صدّیق کجا! صدّیق به این زودی‌ها به دست انسان نمی‌آید، مجاهده‌‌های سنگینی می‌خواهد که انسان به مقام صدّیق برسد. این چه سرشکستگی بود و چه احساس خجالتی بود در این عبادتگاه که خودش را در محضر خدا قابل می‌دید و نمی‌گفت که من کجا و اینجا کجا و محضر یک عابد کجا! خودش در دل خودش آب می‌شد. خدا همین را از ما می‌خواهد. این عابد بیچاره همین که احساس کرد که من کسی هستم و این [فاسق] برای چی آمد اینجا! من با عبادت‌‌هایم، با ریاضت‌هایم [از او بالاترم، فاسق شد]. پس در مسیر سیرالی الله به ما نمی‌گویند که من طوری تو را تربیت خواهم کرد که طیّ الارض داشته باشی، طوری تو را تربیت خواهم کرد که بتوانی اجنه را تسخیر کنی، بتوانی فلان مشکل را حل بکنی؛ اگر قرار باشد که همه مشکلات ما به صورت سحر و جادو حل شود، [پس] امتحان مؤمن کجا می‌‌رود؟! این آیات خدا را باید چه کار کنیم؟! مدام می‌فرماید که ای مؤمن تو را مبتلا خواهم کرد؛ البته رفع گرفتاری، برنامه‌ریزی، مبارزه با مشکلات، حتی اگر کسی می‌تواند مشکل ما را حل کند به شرط اینکه عزت نفس‌‌مان از دست نرود او را واسطه قرار بدهیم که مشکل مرا حل کند، اینها همه جای خودش محفوظ است؛ اما این غیر این است که من از این مشکل که خدا به من داده، برای تربیت نفس استفاده کنم. این خودشکنی در محضر خدا، ریشه تربیتی نفس سیر الی الله است.
تأثیر عجب در تربیت نفس
مولا علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «جَهْلُ اَلْمَرْءِ بِعُیُوبِهِ مِنْ أَکْبَرِ ذُنُوبِهِ» . کسی که به عیب خودش جاهل است خودِ این جاهل بودن به عیب خودش، بزرگترین گناه است. من اصلاً کارم تو این زندگی این است که بگردم دنبال اینکه عیب‌‌هایم معلوم شود، نه اینکه عیب‌‌های خودم را توجیه کنم [بلکه] عیب‌‌های خودم را پیدا کنم. بزرگان می‌فرمایند اگر نماز شب خواندی و در نماز شب گریه کردی و پشت سر این عملت [نماز شب] یک عیبی برات باز شد و یک نقصی از خودت کشف شد و یک ذلتی در خودت به خاطر عیب‌‌هایت احساس کردی، این نماز شب و این گریه توفیق الهی است، این نعمت بزرگی است که به من عطا کرده. اما اگر پشت سر آن [نماز] یک امتیازی در خودت احساس کردی و یک نقطه قوت و ارزش بر روی خودت گذاشتی و به خودت نمره دادی، این شیطان بوده که نصف شب بیدارت کرده و به گریه‌‌ات انداخته تا بر این عُجب بیندازد؛ چرا که نمی‌توانست در روز تو را به فلان نامحرم و فلان گناه بیندازد، بلکه از این راه تو را به چنین گناه خطرناکی بندازد.
اما صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «مَنْ دَخَلَهُ اَلْعُجْبُ هَلَکَ» . نماز خواندی، عبادت کردی، یک دعایی [کردی] که بلافاصله قبول شد، عُجب [آمد و به خود بگوییم] مثل این که مستجاب‌‌الدعوه شدیم، مثل اینکه دیگر خبری شده، همین که عُجب آمد «هَلَکَ». این کلام معصوم است، [این عمل خوب] این دیگر عرفان نیست، سیر و سلوک نیست، دیگر سیر الی الله نیست، [بلکه این عمل همراه با عُجب] هلاکت است. معلوم بود که یک شیطانی پشت سر بوده و به شکل‌‌هایی آمدند تو را به این نقطه برسانند. سیر الی الله درست عکس این است. این است که عیب مرا باز کند، برای اینکه ما در این عالم داریم توی عیب زندگی می‌کنیم، اصلاً عالم بشریت پوشیده شده به عیب و نقص، خداوند از لطف و کرم خودش به رذایل ما را پرده کشیده است که باز این یک امتحانی برای ما است [که] خیال کنیم گناه مال دیگران است. چه طور کودکی که یکی دو ساله است انواع عیب‌‌ها را هم دارد و عین حالش هم نیست؛ می‌زند، خراب می‌کند، می‌شکند، می‌ریزد، سفره را به هم می‌زند، اگر مادرش هم بخواهد او را بگیرد، [حق به جانب می‌‌شود]! چون انتظار داشت همه تشویقش بکنند که چه کارهای خوبی انجام دادی. با توبیخ و ممانعت باز هم متوجه نمی‌شود که من دارد کار عیبی انجام می‌دهد. انسان هم همین طور پوشیده از رذایل است؛ منتها خداوند فرموده که آن مقداری که توانایی داری، آن را قبول می‌کنم و بقیه را خودم می‌بخشم. درباره بخشش گناه عبارت‌‌هایی از رحمت الهی است اما اگر باز شود و سیر الی الله ما را به آنجا برساند [که رحمت الهی را بفهمیم]. امام باقر علیه‌السلام فرمودند: «لاَ مُصِیبَهَ کَاسْتِهَانَتِکَ بِالذَّنْبِ وَ رِضَاکَ بِالْحَالَهِ اَلَّتِی أَنْتَ عَلَیْهَا» . هیج مصیبتی [مثل] این نیست که تو گناه را سبک بشماری و به حالت فعلی خود راضی باشی و بگویی من دیگر پاک هستم من دیگر نمازم چنین است و از آن گناهی که به ذهن‌‌مان هم شاید نرسد خودمان را پاک بدانیم. این مصیبت بزرگی است.
راهکار شیطان، مشغول کردن انسان از توجّه به گناهان و بندگی حقیقی
پیامبر اکرم صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌وآله می‌فرمایند: «إِنَّ إِبْلِیسَ رَضِیَ مِنْکُمْ بِالْمُحَقَّرَاتِ» . ابلیس اصلاً رضایش این است که تو گناهان کوچک را انجام بدهی. چون می‌داند با این گناهان کوچک چه بلایی به سرت آورده؛ فکر توبه هم نباشی بلکه [با خودت می‌‌گویی] کاری که نکردم، مگر چی کار کردیم؟ آدم که نکشتیم. به این گناهان اتفاقاً راضی است که از تو صادر شود و حضرت می‌فرماید: «لاَ یَکُونُ اَلْعَبْدُ مُؤْمِناً حَتَّى یُحَاسِبَ نَفْسَهُ أَشَدَّ مِنْ مُحَاسَبَهِ اَلشَّرِیکِ شَرِیکَهُ وَ اَلسَّیِّدِ عَبْدَهُ» . این سیر و سلوک است که می‌فرماید مؤمن شب که می‌خواهد بخوابد، مؤمن نیست مگر اینکه خلوتی بکند و خودش از خودش همچنین حسابی نسبت به اشتباهاتش بکشد، انگار که یک شریک از شریک خودش حساب می‌کشد. چون شریک تا آخرین ریال هم سعی می‌کند [حساب بکشد] و [مثل حسابی که] مولا از عبدش می‌کشد. با یک همچنین دقتی خودش را محاسبه کند. قرآن کریم می‌فرماید: «…فَلا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ» این صریح نهی خود قرآن است هیچ وقت خودتان را پاکیزه ندانید خدا می‌داند و در محضر خداست که چه کسی پاک است. در سوره یوسف می‌فرماید: «قُلْ هذِهِ سَبیلی‏ أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی‏ بَصیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی‏ وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ» . این خلاصه و چکیده راه تربیتی وظیفه استاد به شاگردش است. قرآن به ما معیار داده که یکی از ویژگی‌های بارز یک استاد تربیت نفس این است که خدا می‌فرماید به مردم بگو روش من این است «قُلْ هذِهِ سَبیلی» این است راه من، «أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ» شما را به خدا دعوت می‌کنم نه به جن‌‌گیری، نه به طی‌الارض، نه به کشف و کرامات، نه به پیش‌گویی‌ها، نه به مستجاب‌‌الدعوه شدن، هیچ در هیچ غیر خدا، اینها عین شرک است؛ من وظیفه دارم شما را به خدا دعوت کنم و کاری کنم که از خدا بترسید نه از من، عشق خدا به دلت بیافتد نه محبت من، بفهمی که عالم‌‌الغیب اوست، بفهمی که بنده او هستی، ذلیل محضر او هستی «أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی‏ بَصیرَهٍ» راه من دیمی نیست، همینجوری هرزه‌ای نیست، چشم‌بندی نیست، این جور چیزها در مسیر ما نیست، [بلکه] بصیرت است، بینش است، مبنای علمی است، مبنای علمی را هم آنهایی که اهل تشریح مبانی علمی هستند می‌توانند اجازه صادر کنند، نه اینکه من خودم را مجتهد بدانم، صاحب نظر بدانم، صاحب اجازه بدانم، از مطالعه این کتاب و آن کتاب یک مطالبی را بگیرم، از یک کسی یک الفبایی به دست بیاورم، آن وقت به خودم اجازه بودم که از ساده لوحی یک جوان استفاده کنم. مبنای اینها بصیرت است و اصولی دارد. این اصول هم از منابع موثق و مطمئن استخراج می‌‌شود. مرحوم علامه طباطبائی رضوان‌‌الله‌‌تعالی‌‌علیه در المیزان تأکید دارد بر این که «أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ» برای این است که بفهماند که راه‌‌های گوناگونی است که امکان دارد انسان را به اشتباه بیندازد، که عنوان دعوت به خدا پیدا کند، در حالی که آنها شرک هستند. مطلقاً ما از شرک نفرت داریم و از او جدا هستیم، مطلقاً.
مسیر تربیت، دعوت به توحید و عمل صالح و تسلیم محضِ خدا بودن
می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا…» . درباره استقامت می‌فرمایند حال آن کسی است که در یک خط باریکی راه می‌رود و تماماً خودش را مراقبت می‌کند و کنترل می‌کند که پایش به چپ و راست نلرزد که زمین بیافتد. آن حالت، حالت استقامت است. یعنی دائماً در مراقبت شدید خودش است که در مسیر یک لحظه قدمی از او برداشته نشود که غیر الله باشد؛ مطلب چقدر دقیق است.
«وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَی اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنی‏ مِنَ الْمُسْلِمینَ» باز مسیر روش تربیتی استاد و شاگرد [تبیین می‌‌فرماید که] خطوط صحیح [دارد]. می‌فرماید: چه قولی بهتر، قبول‌تر، زیباتر، پسنده‌تر، تسلیم شدنی‌تر از اینکه آن شخص و آن قول انسان را به خدا دعوت کند. دعوت کردن به خدا با چی؟ «وَ عَمِلَ صالِحاً» صرف دعوت به گفتار نیست، [مثلاً بگوید:] من با ائمه در ارتباط هستم. این لفظ است. [گاهی] علائمی نشان می‌دهند که اثبات کنند با ائمه در ارتباط هستند؛ اینکه از آن بدتر است. شخصیت‌هایی مثل مقدس اردبیلی با اینکه واقعاً ارتباط داشت جرأت نکردند [حرفی بزنند]؛ سید بحرالعلوم با اینکه بارها ارتباط داشت جرأت نکرد حرفی بزند؛ آیت‌‌الله‌‌العظمی مرعشی نجفی بعد از وفاتش کشف شد که سه بار محضر حضرت شرفیاب شده و او جرأت نداشت همچنین ادعایی بکند. امام امت با این همه کرامات که در انقلاب داشت قطعاً در ارتباط با حضرت بود. یک دفعه ما ندیدیم که تو صحبت‌هایش حتی در جلسات خصوصی خود ادعا بکند که حضرت [فلان مطلب را به من فرموده]، مگر یکی دو بار در شرایط خاصی که آن هم خیلی با عبارت رقیق و لطیفی [بیان کرده است]. بزرگان ما مثل آیت‌الله بهجت، کس کوچکی نیست. این چه افتخاری دارد ما بگوییم که ما حضرت را دیدیم؟ قرآن این را رد نمی‌کند [اما] افتخار این است که «وَ عَمِلَ صالِحاً». عملت است که دارد صلاحیت تو را نشان می‌دهد. این معیار است «قالَ إِنَّنی‏ مِنَ الْمُسْلِمینَ» آن هم کافی نیست. علامه طباطبائی رضوان‌‌الله‌‌تعالی‌‌علیه در المیزان می‌فرماید: این هم کافی نیست؛ کسی ما را دعوت به خدا کند و هیچ ادعایی هم نداشته باشد و هیچ کاری نکند که دیگران از او حساب ببرند بلکه عمل صالح هم انجام می‌دهد، عمل صالح کار خیلی سنگین و سختی است، باز هم کافی نیست تا اینکه «قالَ إِنَّنی‏ مِنَ الْمُسْلِمینَ» البته که من از تسلیم‌‌شدگان هستم، تسلیم محض.
دو روز پیش پدر یکی از عزیزان جان می‌داد، دورش نشسته بودند، یک عزیزی گفت: حال بندگی و تسلیم یعنی این! این [اشاره به پدر فرد] چقدر تسلیم محض است، فقط تسلیم خداست، پا دارد، دست دارد، چشم دارد، زبان دارد، هیچی، تسلیم محض است، هیچ چیزی از خودش ندارد، منتها آن شرایط جبری است. تسلیم به این صورت که می‌فرماید: انگار همان مُرده دست مُرده‌‌شور است، آنجور تسلیم محض است. انسان خوف داشته باشد که از خودش یک چیزی ببافد، خوف داشته باشد یک وقت یه کاری اتفاق بیافتد که او [شاگرد] برود عمل کند و با آن سادگی نجات پیدا کند و ما گرفتار نفوذ شهرت و محبت در دل‌‌ها شویم، عُجب کنیم؛ [بلکه باید] تسلیم‌‌شدگان [باشیم]. این نمی‌گذارد دیگر انسان فکرش این‌ور و آن‌ور بگردد.
مطالبی که خود قرآن و اهل بیت علیه‌السلام توضیح فرمودند در سیر الی الله که خلاصه‌‌اش این است که ما بنده خدا باشیم، سرمان را بیندازیم [پایین و مشغول کار خود باشیم]، واجبات و محرمات در درجه اول. بعد یک مقدار آمادگی پیدا کردیم مستحبات، ترک مکروهات به تناسب حال‌‌مان، حال تسلیم‌‌پذیری داشته باشیم؛ و آن نمی‌شود مگر اینکه مراقب باشیم هر موقع خودمان را کسی احساس می‌کنیم، این همان خطری است که زاویه گرفته‌ایم. اگر خدا نکرده در جامعه ما افراط و تفریط و مسائل دیگری تحت این عنوان‌ها و دکان‌‌بازی‌‌ها باز شود، ما وظیفه داریم در درجه اول خیلی صمیمانه و دوستانه با او صحبت کنیم که آقا این راه، راه درستی نیست، راه خدا خصوصیات خاص خودش را دارد و یک کار خیلی سنگینی است؛ بعضی از افراد شاید خودشان متوجه نیستند، آدم‌های پاک و مؤمنی هستند [ولی] دشمن اینقدر زرنگ است که با چند تا واسطه، فرد را داخل میدان انداخته و بیچاره کرده و خودش هم متوجّه نیست. بالأخره اگر این نصیحت‌ها جواب داد که چه بهتر. بعضی از آنهایی که ادعای پیغمبری کردند، خود مردم باعث شدند، [خود مردم] می‌گویند تو پیامبری، دستش را تبرک می‌کند، لباسش را تبرک می‌کند. ما اصلاً داریم یک کسی رو هل می‌دهیم که تو بگو من کسی هستم.
از بعضی از عزیزان بارها گلایه کردیم [درباره این مسائل]، گاهی مثلاً [می‌‌آید و می‌‌گوید] آقا من فلان مشکل دارم، تا هفته بعد بگویید که مشکل من حل شده، من می‌دانم با حضرت رابطه داری این دفعه مشکل مرا [حل کن]. عجب این مسائل اصلاً ‌یعنی چه؟ یا مثلاً دست تبرک از کسی، یا آقا مشخصات من این است من فلان شرایط را دارم تا دو سه روز آینده از شما انتظار داریم مثلاً [مشکلم حل شود]. ما کی ادعا کردیم که مستجاب‌‌الدعوه هستیم یا ما ارتباط با معصوم علیه‌‌السلام داریم؟ بنده تو خواب هم آرزو می‌کنم حضرت را ببینم هنوزم متأسفانه حضرت را در خواب هم ندیدم.
سرت را بینذار پایین و به وظیفه خودت عمل کن. از این قبیل مسائل که هیچ ربطی به سیر و سلوک ندارد و قدرت‌‌نمایی‌ها، افراط و تفریط‌ها [فاصله بگیریم]. گناهان‌‌مان را نگاه کنیم خودمان پیش خدای‌‌مان، جای این نیست که گناهان خودمان را پیش کسی اظهار بکنیم، خود این حرام است، اصلاً حتی به استاد جایز نیست، وقتی او [خدا] پرده می‌گیرد ما چه کاره هستیم گناه خودمان را به دیگری اظهار کنیم؟! مگر استثنائاً، خیلی ضرورتاً اگر ببینیم دیگه چاره‌ای نیست شاید استاد بتواند روش ترک این گناه را بگوید. تازه خیلی دستورات تربیتی، روش همۀ گناهان را دارد توضیح می‌دهد که شما چه طور می‌توانید گناه خودتان را کنترل کنید؛ [مگر] گناه خاصی در شرایطی ناچار و ضرورتاً که روشش را استاد بفرماید که آن را ترک بکنیم و این یک امر استثنائی است. گناهان‌‌مان بین خدا و خودمان باشد، کنجکاوی به گناه این حرام بزرگتری است.
ان‌‌شاءالله همدیگر را دعا بکنیم، از خود حضرت کمک بخواهیم بلکه خود خدا کمک کند که در این فتنه‌های آخرالزمان بلکه خودمان و دیگران، عزیزان خودمان، آنچه در توان است بتوانیم همدیگر را به بصیرت به بینش، بینش اهل بیت و قرآن دعوت کنیم و رهبران الهی خودمان و در رأس آنها الآن مقام معظم رهبری که انصافاً دیگر حجت را برای همه دوست و دشمن تمام می‌کند، ان‌‌شاءالله بتوانیم نه تنها از بیاناتشان، بلکه از اشاراتشان وظیفه خودمان را به عنوان یک شیعه در آخرالزمان بفهمیم و بشناسیم و عمل کرده باشیم.

واژگان کلیدی: عرفان حقیقی، شناخت صحیح، دوری از افراط و تفریط، در پی به دست آوردن قدرت‌‌ها نبودن، قدرت‌‌ها وسیله امتحان الهی، خودشکنی، عُجب، محاسبه و توجّه دقیق به گناهان، ویژگی‌‌های مربّی در سیر الی الله، دعوت به توحید، عمل صالح، تسلیم محض خداوند بودن.

برچسب ها:

لطفا نظر خود را بنویسید:



*

code